|
|
|
|
|
وقتى بحران وخيم تر شد ، از ملا محمد صادق ، همچنين از حاجى سيد جواد (۱) و آقا سيد حسين مجتهد (۲)، (مجتهد طراز اول ديگر وآشناى ديگر فيض) در خواست نظر وصدور حكم شد .
تا حدود زيادى اين گروههاى گوناگون بودند كه منابع اطلاعاتى فيض را تشكيل مىدادند . در بيشتر موارد وى منبع اطلاعات را ذكر مىكند وبهطور معمول اظهارنظر در مورد فردى كه اطلاعات را به او داده است وموقعيت مربوط به حادثه را به آن اضافه مىنمايد .
چنين به نظر مىرسد كه وى به صورت كامل از طبيعت خارقالعاده واقعهاى كه مىخواست حكايت كند ، آگاه بوده ومايل است صحت آن را با ذكر منابع اثبات كند . اين دوستان وى بودند كه به او اصرار كردند ، آنچه را كه اتفاق مىافتاد ، ثبت كند . فيض بهعنوان مورخ محلى وعلاقهمند به تمام رويدادها وپديدههاى غيرمعمول كه شهر و بلوكاتش را تحت تأثير قرار مىداد ، وظيفه داشت كه اين كار را انجام دهد ؛ امّا وى همچنين علاقه داشت اين رويدادها را توجيه كند . او سعى مىكرد آنچه را ديده يا شنيده بود ، ادراك كند .
بهنظر مىرسيد دنيايى را كه مىشناخت واژگون شده ، رشتههايى كه اجتماع را به هم متصل مىكرد ، گسسته شده و ارتباطهاى طبيعى پايمال شده است .
واقعهاى را كه بهنظر مىرسد تمايل وى را به ثبت اين رويداد وتا حدّ امكان توجيه آن تحريك نمود ، درست در آغاز گزارشش پس از استغاثههاى مرسوم به پيشگاه پروردگار كه به نظر مىرسيد بندگانش را رها كرده ، بعد از نقل قولى مناسب از ظهير فاريابى آورده است .
اين واقعه، كشته شدن يك پسر چهارده ساله توسط مادرش به خاطر ارتكاب جرمى نسبتاً جزيى در سرقت يك دوك نخ بود . اين افراد همسايگان او بودند . به نظر مىرسيد اين امر علامتى بود بر اينكه چگونه روابط حتى بين خويشاوندان نزديك دگرگون شده بود ؟ ارزشهاى كهن واژگون شده وچنان كه مىنويسد پايانى بود براى مهربانيها و ديگر « صدق و صفا و حقوق و وفايى » وجود نداشت . هر كس فقط به فكر خودش بود . پيشتر هم مصيبتهايى اين چنين روى داده بود ؛ ولى هرگز مصيبتى كاملاً شبيه به اين وجود نداشته بود . فيض با نگارش اين واقعه اميدوار بود به توجيهى چند نايل (۳) شود يا حداقل مفهوم آن را براى اجتماع خود درك نمايد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ . حاجى سيد جواد يا آقا سيد جواد مجتهد قمى ، به خاطر پارسايى ، سادگى و كنارهگيرى وى از مقامات دولتى ، مورد احترام بسيار بود . اشاراتى در مورد او در ، ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ، ص 30، 70 ، 74 ، 83 ، 93 و 113 و نيز در افضل الملك ، تاريخ وجغرافياى قم ، قم ، 1396 ق ، ص 66-65 ؛ همچنين در كتاب شيخ حسن (مفلس) ، همان منبع ، ۱/۴۱۷-۴۱۹وجود دارد .
۲
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 11:47 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسيارى از جزئياتى را كه يادداشت كرده ، اولين بار ضمن رفت وآمد در خانه پدر شوهر خواهرش ، حاج ملا محمد صادق (۱) ، يكى از دو مجتهد طراز اول آن زمان قم ، شنيده بود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ . در تاريخ قم ، برگ 17 پ ، فيض ، درباره او شرح زير را ارائه مىدهد: «جامع علوم و بارع همه فنون است . چنان كه در هر يك از فنون كمال و رسوم افضال او را قدح معلى بود . در اوايل جوانى رخت به اصفهان كشيد . قريب 10 سال به تكميل علوم مقدمات و رياضى و كلام و علوم ديگر اشتغال داشت . پس از آن روى به نجف اشرف كرد و در حوزه درس حجة الاسلام شيخ محمد حسن ، صاحب جواهرالكلام ، فقه واصول را تكميل فرموده ، مجازاً مراجعت نمود . فيصل حكومات شرعيه اين بلد منوط به قلم ايشان بود تا در سنه 1298 ق بهدار جنان خراميد » . اين شرح توسط سيد حسين مدرسى طباطبايى در مقاله « حاجى ملا محمد صادق قمى ، فقيه عالى قدر دوره قاجار » ، وحيد ، جلد 12 (1353 ش) ، ص 212-211، همراه با نظرات ساير هم عصران آورده شده است ؛ اشاره مفيدى در مورد او ، در تربت پاكان ، قم ، 1396 ق ، 143/2 ، از همان نويسنده ، وجود دارد ؛ ارباب در تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ، ص 30 ، 54 -52 ، 91 ؛ همچنين شيخ حسن (مفلس) ، همان منبع ، 416 - 415/1 ، در مورد او اظهار نظر كردهاند . او در محله گذرقاضى ، نزديك مدرسه و مسجد خودش كه در سال 1272 ق ، توسط ميرزا آقا خان نورى ، براى او ساخته شده بود ، زندگى مىكرد . او براى مدتى حدود چهل سال ، در قم ، به عنوان حاكم شرع شناخته مىشد . با وجود اين امر واعتبارش به خاطر دانش وسيع مذهبى ارتباطاتش با مقامات دولتى باعث مىشد كه از همان درجه اعتماد ومحبوبيت عمومى كه نسبت به هم عصرش ، حاجى سيد جواد ، ابراز مىشد ، برخوردار نشود . يكى از پسران ملامحمد صادق ، حاجى آقا تقى بود كه به احتمال زياد شوهر خواهر فيض بود . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 7:34 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
جز اين ، فيض در حوزه و تشكيلات مذهبی قم نیز ، فردی سرشناس بود . او به حاج میرزا سید حسین ، (۱) متولی باشی ِ بسیار پر قدرت و ثروتمند ، و به معاون و برادر وى ، ميرزا محمد تقى نايب التوليه دسترسى داشته وبسيارى از اوقات با آنان بود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . او همان تولیتی است که در زمان عبد العلی ادیب الملک ِ که کوششی نا موفق جهت نظارت بر خدام حرم در قم ، در سال 1279 ق به عمل آورد ِ موانع زیادی در راه او ایجاد کرده بود . ( نک : عبد العلی ادیب الملک ، خاطرات ادیب الملک حکمران قم ، میراث اسلامی ایران ، قم ، 1378 ش ، 10/449 – 496 ) . ده سال بعد نفوذ و ثروت شخصی متولی باشی ، افزایش یافته بود . ارباب ، تاریخ دار الایمان قم ، همان منبع ، ص 31 توصیف موجزی از ثروت عظیم او دارد : « سر آمد اهل شهر در دولت و ثروت و شوکت و عظمت و ضیاع و عقار و باغات و قنوات و طواخین و مستغلات از همه اهل شهر ممتاز بلکه در صفحه ایران یکه تاز جناب مستطاب حاجی میرزا سید حسین متولی باشی سرکار فیض آثار فاطمه بنت موسی ابن جعفر ِ علیها و علی آبائها ... » . ارباب ، در سراسر اثرش ، در هر یک از بخشهای مربوط ، به داراییهای متولی باشی اشاره می کند . او در آن موقع در اوج قدرت بود . افضل الملک در سفرنامه قم که در سال 1310 ق نوشته و تحت عنوان تاریخ و جغرافیای قم ، تهران ، 1396 ق ، ص 66 – 67 ، او را با عبارات زیر توصیف می کند : « جناب مستطاب آقای سید حسین متولی باشی اکنون در این شهر نیستند . به عتبات عالیات مشرف شده اند . شرح حال ایشان کتابی جداگانه می خواهد . ریاست خاصه و عامه این شهر حتی اختیار امور حکومتی با ایشان است که اگر حاکم و تمام اهل قم در یک کاری متفق شوند و ایشان مایل نباشد ، محال است که آن کار صورت بگیرد . ذوق بسیار سلیم و از علوم و پاره ای تحقیقات مفیده حظی کامل و بهره ای وافر دارند . جلالت شأن و نبالت قدر ایشان بالاتر از این است که مجتهدین و آقایان این شهر بتوانند به ایشان تقدم جویند . در باطن اهل عرفان و به سلسله فقرا ارتباط دارند ؛ لکن اظهار عرفان و درویش بازی و قلندر بافی را منافی سیاست مدنی و احتشام خود می دانند . به اقتضای زمان تشخص و جلالت و حکم را از دست نمی دهند . حشم و نوکر و عمله و دهات و مزارع و رعایای ایشان به درجه ای است که احصای آن مشکل است . شرح حالات و بعضی تحقیقات دیگر هست که مجال نوشتن آنها نیست » . پس از چهل سال که متولی باشی بود ، به کربلا تبعید شد و در همان جا در سال 1317 ق درگذشت و پسرش میرزا سید محمد باقر ، در زمان حیاتش جای او را گرفت . توصیفی از او در کتاب شیخ حسن ( مفلس ) ، همان منبع ، 1/426-430 ، وجود دارد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 7:30 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامى كه طى آن سالهاى فلاكتبار فيض در ميان دوستان وآشنايان خود رفت و آمد مىكرد ، از هر طرف درباره عواقب هولناك قحطى خبرهايى مىشنيد وبه اين ترتيب ترغيب شد آنچه را كه شنيده ويا به چشم خود ديده بود به رشته تحرير كشد .
موقعيت اجتماعى برتر فيض به وى اجازه دسترسى به گروه گستردهاى از افراد مطلع را مىداد .
در ياد داشتهايى كه برداشته بهطور معمول منابع اطلاعات خود را ذكر كرده ونمونههاى گوياى جالبى از اجتماع قم ، حاكم ، متولى باشى وخادمان ديگر حرم ، علماى برجسته ، تعدادى از شاهزادگانى كه در شهر زندگى مىكردند ، تعدادى از اعيان زمين دار، قوم و خويشهاى خودش وهمسايگانش در محلهاى كه زندگى مىكرد ، تجار و استاد كاران حِرَف ، مهاجران روستايى وفقرايى كه به تنگدستى دچار و مجبور به گدايى بودند ، ارائه مىدهد .
او به عنوان متولى قبور سلطنتى ، با تعدادى از شاهزادگان قاجار كه در قم زندگى مىكردند در تماس بود ، از جمله جهانگير ميرزا فرزند عباس ميرزا ، سلطان سيامك ميرزا و محمد حسين ميرزا ، و هنگامى كه اعضاى مهمتر خانواده دربار قاجار از مقبره سلطنتى ديدار مىكردند ، فيض آنان را همراهى مىكرد . (۱)
او خيلى خوب با حاكم قم عباس قلى خان فرزند محمد ولى خان قاجار كه در اواخر سال 1287 ق جانشين ميرزا سيد يوسف شده بود ، آشنايى داشت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:52 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
چنانچه از ميان دست نوشتههاى گوناگون على اكبر فيض ، مورخ و اديب معروف ، شرح اطلاعات پراكنده كه تنها مطالبى است كه راجع به قم در زمان قحطى بزرگ به دست آمده نيز ، وجود نداشت . هنگامى كه طى يك دوره چندماهه ، تمام اين مصيبتها در برابر چشمهاى فيض آشكار مى شود ، وى اقدام به يادداشت كردن مراحل پيشرفت قحطى و عواقب آن مى نمايد . بهنظر مى رسد وى پيشامدها و رخدادهاى غير معمول را هر زمان كه اتفاق مى افتاد ، يادداشت مى كرد ، چنان كه درمواردى چند اظهار مى دارد «در اين روز» ، سپس در اوايل سال 1289 ق ، هنگامىكه معلوم شد كه برداشت محصول آينده خوب خواهد بود و بحران به زودى به پايان مى رسد ، وى اين يادداشتها را به صورت پيوسته به رشته تحرير درآورده ومقدمه مختصرى به آن اضافه نمود ؛ امّا اين يادداشتها به سرعت ، و حذف و اضافات فراوان ، اشتباهات املايى ناشى از بى توجهى و به سبكى ساده و عادى و چنان كه خود در آغاز و پايان گزارشش مى نويسد : «بدون اغراق منشيانه» و «بىتكلف و تصلف منشيانه» نوشته شده است . (1)
در حقيقت اين يك گزارش شخصى و بى پيرايه است . قصد وى اين نبود كه اين گزارش بهدست جمعيت كثيرى برسد ، همچنين در هيچيك از نوشتههايش از آن استفاده نكرد هرچند كه در كتاب تاريخ قم خود اشارهاى به اين گزارش مىنمايد . تنها نسخهاى كه به خط خود او بود ، در خانوادهاش نگهدارى مىشد و بعدها در سال 1314 ق ، پسر بزرگ وى اين جمله را به آن اضافه كرد ، « صاحب كتاب محمد على اكبر است » . در سالهاى اخير اين گزارش در اختيار كتابخانه آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى (ره) قرار گرفته است . مانند گزارشهاى كوتاه ، چندى كه فيض به ساير پيشامدها ومصيبتها اختصاص داده است ، اين گزارش در درجه اول براى ارضاى خاطر ملول خودش بود . اين امر دليل ديگرى است بر نوعى علاقه غير عادى وى در مورد مصيبت و تشخيص او مبنى بر اينكه اين حوادث بايستى ضبط شود ؛ ولى وى به درستى نمىدانست كه چگونه چنين حوادثى را در چارچوب سنتى تاريخ محلى بگنجاند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:49 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
چنانچه از ميان دست نوشتههاى گوناگون على اكبر فيض ، مورخ و اديب معروف ، شرح مفصلی تحت عنوان وقایع سال قحط یکهزار و دویست و هشتاد و هشت (۵) به جا مانده بود ؛ اکنون این اطلاعات پراكنده كه تنها مطالبى است كه راجع به قم در زمان قحطى بزرگ به دست آمده نيز ، وجود نداشت . هنگامى كه طى يك دوره چند ماهه تمام اين مصيبتها در برابر چشمهاى فيض آشكار مىشود ، وى اقدام به يادداشت كردن مراحل پيشرفت قحطى و عواقب آن مىنمايد . بهنظر مىرسد وى پيشامدها ورخدادهاى غيرمعمول را هر زمان كه اتفاق مىافتاد ، يادداشت مىكرد ، چنان كه در مواردى چند اظهار مىدارد « در اين روز » ، سپس در اوايل سال 1289ق ، هنگامى كه معلوم شد كه برداشت محصول آينده خوب خواهد بود و بحران به زودى به پايان مىرسد وى اين يادداشتها را به صورت پيوسته به رشته تحرير درآورده و مقدمه مختصرى به آن اضافه نمود ؛ امّا اين يادداشتها به سرعت ، و حذف و اضافات فراوان ، اشتباهات املايى ناشى از بىتوجهى و به سبكى ساده و عادى و چنانكه خود در آغاز و پايان گزارشش مىنويسد : « بدون اغراق منشيانه » و « بىتكلف و تصلف منشيانه » نوشته شده است . (۶) در حقيقت اين يك گزارش شخصى و بىپيرايه است . قصد وى اين نبود كه اين گزارش به دست جمعيت كثيرى برسد ، همچنين در هيچيك از نوشتههايش از آن استفاده نكرد هرچند كه در كتاب تاريخ قم خود اشارهاى به اين گزارش مىنمايد . تنها نسخهاى كه به خط خود او بود ، در خانوادهاش نگهدارى مىشد و بعدها در سال 1314 ق ، پسر بزرگ وى اين جمله را به آن اضافه كرد ، « صاحب كتاب محمد على اكبر است » . در سالهاى اخير اين گزارش در اختيار كتابخانه آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى (ره) قرار گرفته است . مانند گزارشهاى كوتاه ، چندى كه فيض به ساير پيشامدها و مصيبتها اختصاص داده است ، اين گزارش در درجه اول براى ارضاى خاطر ملول خودش بود . اين امر دليل ديگرى است بر نوعى علاقه غيرعادى وى در مورد مصيبت وتشخيص او مبنى بر اينكه اين حوادث بايستى ضبط شود ؛ ولى وى به درستى نمىدانست كه چگونه چنين حوادثى را در چارچوب سنتى تاريخ محلى بگنجاند . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (۵) . در مورد زندگی و کارهای علی اکبر فیض ، نک ، : سید حسن مدرسی طباطبایی ، کتابشناسی آثار مربوط به قم ، ۱۳۵۳، ص ۸۲-۱۱۴ تاریخنگاری ، ص۱۰۱-۱۰۴ . عنوان کامل هست : « وقایع سال قحط یکهزار و دویست و هشتاد و هشت {ق} آنچه در دار الایمان قم روی داد » . این نسخه منحصر به فرد ، در کتابخانه بزرگ حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی ، در قم ، با شماره « ۴۳۷۶ » موجود است با یک متن مذهبی ، با هم جلد شده است . این نسخه ، به خط خود نویسنده ، در ۶۹ برگ ، به قطع رحلی و بدون شماره گذاری صفحه ها می باشد . در بعضی قسمتها به شکل بدی با لکه های آب کثیف شده و بعضی از عبارات نیز نا خوانا است . من از آقای دکتر سید محمود مرعشی که این متن را در اختیارم قرار داده و مرا به نگارش این تحقیق تشویق نمو د ، سپاسگزارم . همچنین پروفسور ایرج افشار و نیز پروفسور سید حسین مدرسی طباطبایی ، در نهایت محبت ، پیش نویس اولیه این مقاله را خوانده و پیشنهادها و انتقادهای پر ارزشی ارائه نمودند و در مرحله آخر مجددا پروفسور ایرج افشار و همچنین دکتر منصور صفت گل باز خوانی و تنقیح ترجمه مقاله ، مرا مدیون محبت خویش ساختند . مرحوم خانم مهر انگیز نمازی ، دین مخصوصی به گردن من دارند ، ایشان با شکیبایی و محبت خاص خود مرا به درک عبارات بغرنج در متن کمک کردند ، متنی که گاهی اوقات برای هر دوی ما تأثر بر انگیز و ناراحت کننده بود .
(۶) . وقايع ، 1 پ و 35 پ . در اين يادداشتها وقايع سال قحط ، به اختصار ، با عنوان : « وقايع » ، مشخص مىشود . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:39 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
متأسفانه چارلز لين (Charles Lyne) سرپرست تلگرافخانه هند واروپا ، كه تنها اروپايى ای بود كه در آن ايام مدت زمانى در قم زندگى كرده و داراى احساس همدلى و نيز بصيرت كافى براى نگارش در مورد محل اقامت خود بود ، بهويژه درمورد قحطىاىكه خود شاهد وناظر آن بود ، جز تلگرافهاى گاه و بىگاهى كه به رئيس خود در تلگرافخانه مى فرستاد ، هيچ سندى باقى نگذاشته است . (۱) براى مورخان محلى قم ، مشكل چيز ديگرى بود . شايد آنها خيلى چيزها ديده ورنج بسيار برده بودند . بهعنوان مثال آدم خبره وبا سوادى مثل محمد تقى ارباب (۲) ، از ابعاد مصيبت به خوبى آگاه بود . گزارش او شواهد باارزشى را از جدى بودن اثرات قحطى بهدست مىدهد ؛ ولى وى شرح مفصلى از اطلاعات واقعى ، دقيق وفهرستبندى شده كه انتظار مى رفت براى حاكم محلى يا دولت مركزى تهيه نمايد ، ضميمه نكرده است و به استثناى عباراتى كوتاه و كلى ، تقريباً تمام جزئيات وحشت اين فاجعه پنهان مانده است . (۳) مورخان بعدى نيز از همين رويّه پيروى كردهاند . افضل الملك كه به دقت اطلاعات ارباب را پايه واساس كار خود قرار مى دهد ، مطلب چندانى به آنها اضافه نمى كند و مفلس همانند مورخان متأخر قم ، فقط نظرات بسيار گنگى ارائه مى دهد . (۴) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ . « تاريخ نگارى » ، 113-112 ۲ . « تاريخ نگارى » ، ص 101-98 ۳ . محمد تقى ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، قم ، بدون تاريخ : « بعد از آن تعداد كه آن بليه عام قحطى وگرانى اتفاق افتاد در دو ساله ، بلكه سه ساله ، [يك هزار و دويست هشتاد وهفت تا يكهزار ودويست وهشتاد ونه [ق]] كه اغلب واكثر مردم از جوع جان دادند و نان نيافتند » (ص 29) . « تا آن كه در سنه هزار و دويست و هشتاد و هشت [ق] ، تا سه سال آسمان بخيل شد و باران نباريد . اكثر چشمه سارها خشك شد و آب رودخانه سراب ، [به] علت غلابالا گرفت . گرانى در ممالك محروسه شايع شد . مردم جان دادند و نان نيافتند . مادر ، اولاد خود را كشت و خورد » (ص60) . ۴ . افضل الملك ، كتابچه تفصيل و حالات دار الايمان قم ؛ ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ، ص 71 ؛ شيخ حسين ابن محمد حسن قمى (مفلس) ، تحفة الفاطميين ، نسخه خطى دو جلدى تكميل شده در سال 1351، براساس تاريخ قم ، تأليف على اكبر فيض ، بدون سپاسگزارى وتقريباً بدون ذكر قحطى بزرگ . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 19:50 توسط گلی
|
|
||
|
|
|
|
|
قحطى سال 1288 قمرى در قم
تأليف دكتر جان گرنى ترجمه گيتى درخشان
قحطى بزرگ سال 1288-1287 ق توسط مورخان، به عنوان واقعهاى كه اثرات بسيار عميقى بر زندگى اجتماعى واقتصادى كشور داشته، شناخته شدهاست. در منابع چاپ شده ايرانى در تاريخهاى متأخر، وخاطرات وسفرنامههاى آن عصر اشارههاى بىشمارى به هراس اين سالها وجود دارد كه برخى از تكان دهندهترين اين گزارشها از كسانى است كه خود شاهد رنج وحشتناكى كه بهخصوص مردم فقير وضعيف متحمل مىشدند، بودهاند؛ (۱) امّا بهطور كلى اطلاعات دقيق اندك است. عبارات قالبى مشابهى بهكار رفته ورواياتى همسان وتكرارى نقل شده است؛ چنانكه بهنظر مىرسد، نويسندگان خود را ملزم نمىدانستهاند كه شرح وتفسيرى به توصيفات اندوهبار درد ورنجى كه ناظر آن بودهاند، اضافه كنند. بهدليل عدم دسترسى به گزارشهاى كارگزاران وزارت خارجه كه هنوز هم در آرشيو وزارت خارجه ايران محبوس است ونيز به علت پراكندگى اسناد خصوصى وتجارى (۲) وآشفتگى اغلب اسناد{P دولتى ومحلى، گزارشهاى اروپاييان هنوز هم از جمله مفيدترين منابع محسوب مىشود. گزارشهاى سفارتخانهها، نمايندگان كنسولى در ولايات، مبلغان مذهبى، نمايندگان تلگراف هندو - اروپايى ومسافران اروپايى، همگى داراى اطلاعات تفصيلى مىباشند؛ ولى اين گزارشها بسته به اينكه چه كسى، به كجا، در چه زمانى وبراى چه مدتى رفته باشد؛ اغلب ناقص است. مسافران چندى، توصيفاتى دقيق از اوضاع محلى مكانهاى خاص، در دورههاى بسيار كوتاه ارائه مىدهند؛ (۳) امّا اين توصيفات جهت یک نتيجهگيرى كلى معتبر، بسيار نامرتبط ونامنظم است. در سالهاى اخير مورخان اين توصيفات را همراه با منابع وزارت امور خارجه بريتانيا وديوان هند مورد استفاده قرار دادهاند، تا شرحى كلّى براى سراسر كشور ارائه دهند وكوشش كردهاند كه در مورد عوامل ايجاد قحطى، مسئولين سوء مديريت بحران واثرات اين قحطى توضيحى ارائه دهند. (۴) هر چند كه اين تفسيرها پرارزش است؛ ولى تعميمهاى بنا شده براساس اطلاعات غيركافى، كه به نحوى كلى وبدون اطلاعات تفصيلى وخاص ناشى از ادراك عميق از محيط محلى ترسيم شده است، كاملاً متقاعدكننده نيست. اگر قم به عنوان یک نمونه برگزیده شود روشن می شود که محدودیتهای پژوهشهای اخیر در کجاست . همه می دانند که قحطی این سالها قم را به همان شدت جاهای دیگر تحت تأثیر قرار داد . مسافران ایرانی یا اروپایی که از قم عبور کرده اند ، به طریق معمول و کلی در مورد بدبختی توده مردم قم اظهار نظر کرده اند ؛ اما آنها مطالب کمی از آنچه را که به واقع حادث گردیده است ، بیان کرده اند . به طور استثنا ، ظل السلطان با به خاطر آوردن سفر خود از شیراز به تهران ، که در سال 1288 ق انجام شد ، در میان گزارشهای کلی از مناظر مدهشی که شاهد بود، حادثه خاصی را در قم به خاطر می آورد. حتی 35 سال بعد ، هنگامی که این واقعه را به رشته تحریر در می آورد ، نقل آن رویداد ، احساس دردناکی را برمی انگیزد. (5) همچنین (هنرىبلو (HenryBellew كه يك جراح ارتش هند بود، ضمن سفر از طريق بلوچستان وافغانستان به خراسان، تهران وسپس به طرف همدان وكرمانشاه، به شرح ملاقات خود با يك افغانى از اهالى غزنين مىپردازد. اين افغانى در مورد وقايع ترسناكى كه در بازگشت از كربلا در سه ماهه اول سال 1872 م (اواخر 1288 ق) ديده بود شرحى به بلو ارائه مىدهد، وبه ويژه به شرح وضعيت قم مىپردازد:
«جزئيات سفر قم دلخراش ومناظر ديده شده وحشتناك بود. اجساد مردگان جادهها را پوشانده وهوا را با تعفن ناشى از گنديدن آنها مسموم مىكرد. سرایها از افراد در حال احتضار كه شيون ورنجهاى آنها مناظر غير قابل وصفى را بهوجود آورده، پر بود. دهات خالى وخاموش همانند خانه ارواح، توسط دستههايى از سگها كه با زندهها براى تصاحب مردهها مبارزه مىكردند، مورد تهاجم قرار گرفته بود». زاريهاى او براى ايران بسيار رسا بود. او گفت: «كشور از دست رفته است. در اين سرزمين نه مذهب وعدالت ونه مروتى يافت مىشود. ما (او يك شيعه بود) در كابل به ايران به عنوان مركز كل خوبيهاى اسلام نگاه مىكرديم؛ ولى افغانستان با تمام عيبهايش كشور بهترى براى زيستن است». و(۶) امّا بهطور معمول، نه مسافران ايرانى ونه اروپاييها با دقت در مورد آنچه كه طى سالهاى قحطى در قم حادث گرديد، اظهار نظرى نكردهاند. بهعلاوه، اروپاييها با مشكل مضاعفى مواجه بودند. آنها در قم احساس راحتى نمىكردند، شهرى كه به نظر آنها به داشتن «تعصبات مذهبى» شهره بود وتعداد زيادى سيد، تعداد بسيار زيادى مسجد وامامزاده وقبرستانهاى وسيع داشت. آنها كه معمولاً خود تمايلى به اسلام نداشتند، احساس مىكردند كافرهايى هستند كه قميها به آنها به ديده اكراه مىنگرند. اين امر بر استنباط آنها از شهر تأثير مىگذاشت واغلب شهر را با واژههايى كه به نحوى چشمگير مشابه هم بودند، مانند «يك محل بزرگ، آشفته، بد نگهدارى شده وناخوشايند» توصيف مىنمودند كه ترك آنجا در اولين فرصت آنها را بسيار شاد مىكرد.(۷) ـــــــــــ۰ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ . نك: ضميمه 1 (منابع فارسى). ۲ . آرشيو امين الضرب استثناست وتوسط دكتر اصغر مهدوى نگهدارى وفهرست شده است. از مكاتبات روزانه تجارتخانههاى بزرگ با نمايندگانشان در قسمتهاى مختلف كشور ونيز با خارج، اطلاعات واقعى زيادى در مورد شرايط اقليمى، قيمتها وشدت قحطى مىتوان استخراج نمود. كتابچه نامههاى خود امين الضرب جزئيات زيادى از اوضاع تهران عرضه مىدارد. مايلم از دكتر اصغر مهدوى به خاطر محبتشان از اينكه به من اجازه دادند مقدارى از اين نامههاى پرارزش را ببينم ونيز به جهت كمكشان در توضيح اين نامهها تشكر كنم. ۳. نك: ضميمه 2 (منابع دست اوّل اروپايى). ۴. نك: ضميمه 3 (منابع دست دوم اروپايى). ۵ . مسعودمیرزا ظل السلطان، تاریخ سرگذشت مسعودی، تهران، ۱۳۲۵ص۲۱۰-۲۱۱ . او در حدود ماه رجب ۱۲۸۸/سپتامبر۱۸۷۱از قم عبور کرد : « شومترین و بدترین و کثیفترین اسفاری{=سفرهایی} بود که من در تمام عمر کردم و امیدوارم از کرم خداوند تبارک و تعالی دیگر چنین سفری نکنم چه از ابتدای سنه ۱۲۸۶ تا ۱۲۸۹ {ق} ، در این سه سال چنان قحطی در تمام خاک ایران شده بود، بخصوص در صفحات تهران و اصفهان و عراق ذیلش هم به سختی هرچه تمامتر کشید به فارس که ا ز خوردن سگ و گربه حتی مرده های یکدیگر، هیچ مضایقه نداشتند : چنان خشکسالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق گرسنه شکم بر نمد دوخت چشم که همسایه گوشت بوده است پشم از زرقان که منزل اول فارس است به تهران اراده کالسکه ما جز روی مرده یا کشته که مردم به خیال اینکه چیزی دارد و معلوم شد چیزی ندارد ویا آدمی که قریب الموت بود گردید و چیز دیگر ندیدیم تا وارد تهران شدیم ... . ... هرچه بخواهم از پریشانی مردم و خرابی مردم بنویسم هزار یک را از عهده بر نمی آیم . بطور یقین در غلبه مغولان آنچه قحطی در این دوسال بر اصفهان وارد آورده بود ، لشکر تاتار و امیر تیمور خونخوار نکرده بود .وضع کاشان هزار در جه ا ز اصفهان بدتر به مضمون (گل بود به سبزه نیز آراسته شد) چه کاشان و این مزید بر علت شد قم از او صد درجه بدتر.... واقعا برای ماها از دیدن اینقدر مرده و اینقدر قریب الموت یکنوع انقباض و کدورت و دلتنگی دست داده بود که ذکرش هم ، موجب دلتنگی است». ۶. H.W.Bellew.From the Indus to the Tigris: a narrative of a journey through the countries of Balochistan,Khorassan and Iran, 1872, London, 1874,pp.395-396. ۷. جان گرنى، «تاريخ نگارى قم در دوره ناصرى»، گنجينه شهاب، قم، 1379 ش، 2 / 111-109؛ از اينجا به بعد، به اختصار، با عنوان: «تاريخ نگارى»، از آن ياد مىشود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:48 توسط گلی
|
|
||