تبليغاتX
تاریخ قحطی در ایران

وقتى بحران وخيم ‏تر شد ، از ملا محمد صادق ، همچنين از حاجى سيد جواد (۱) و آقا سيد حسين مجتهد (۲)، (مجتهد طراز اول ديگر وآشناى ديگر فيض) در خواست نظر وصدور حكم شد . 

 

 تا حدود زيادى اين گروههاى گوناگون بودند كه منابع اطلاعاتى فيض را تشكيل مى‏دادند . در بيشتر موارد وى منبع اطلاعات را ذكر مى‏كند وبه‏طور معمول اظهارنظر در مورد فردى كه اطلاعات را به او داده است وموقعيت مربوط به حادثه را به آن اضافه مى‏نمايد .

 

چنين به نظر مى‏رسد كه وى به صورت كامل از طبيعت خارق‏العاده واقعه‏اى كه مى‏خواست حكايت كند ، آگاه بوده ومايل است صحت آن را با ذكر منابع اثبات كند . اين دوستان وى بودند كه به او اصرار كردند ، آنچه را كه اتفاق مى‏افتاد ، ثبت كند . فيض به‏عنوان مورخ محلى وعلاقه‏مند به تمام رويدادها وپديده‏هاى غيرمعمول كه شهر و بلوكاتش را تحت تأثير قرار مى‏داد ، وظيفه داشت كه اين كار را انجام دهد ؛ امّا وى همچنين علاقه داشت اين رويدادها را توجيه كند . او سعى مى‏كرد آنچه را ديده يا شنيده بود ، ادراك كند .

 

 به‏نظر مى‏رسيد دنيايى را كه مى‏شناخت واژگون شده ، رشته‏هايى كه اجتماع را به هم متصل مى‏كرد ، گسسته شده و ارتباطهاى طبيعى پايمال شده است .

 

 واقعه‏اى را كه به‏نظر مى‏رسد تمايل وى را به ثبت اين رويداد وتا حدّ امكان توجيه آن تحريك نمود ، درست در آغاز گزارشش پس از استغاثه‏هاى مرسوم به پيشگاه پروردگار كه به نظر مى‏رسيد بندگانش را رها كرده ، بعد از نقل قولى مناسب از ظهير فاريابى آورده است .

 

 اين واقعه، كشته شدن يك پسر چهارده ساله توسط مادرش به خاطر ارتكاب جرمى نسبتاً جزيى در سرقت يك دوك نخ بود . اين افراد همسايگان او بودند . به نظر مى‏رسيد اين امر علامتى بود بر اينكه چگونه روابط حتى بين خويشاوندان نزديك دگرگون شده بود ؟ ارزشهاى كهن واژگون شده وچنان كه مى‏نويسد پايانى بود براى مهربانيها و ديگر « صدق و صفا و حقوق و وفايى » وجود نداشت . هر كس فقط به فكر خودش بود . پيشتر هم مصيبتهايى اين چنين روى داده بود ؛ ولى هرگز مصيبتى كاملاً شبيه به اين وجود نداشته بود . فيض با نگارش اين واقعه اميدوار بود به توجيهى چند نايل‏ (۳)

 شود يا حداقل مفهوم آن را براى اجتماع خود درك نمايد .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ .  حاجى سيد جواد يا آقا سيد جواد مجتهد قمى ، به خاطر پارسايى ، سادگى و كناره‏گيرى وى از مقامات دولتى ، مورد احترام بسيار بود . اشاراتى در مورد او در ، ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ، ص  30، 70 ، 74 ، 83 ، 93 و 113 و نيز در افضل الملك ، تاريخ وجغرافياى قم ، قم ، 1396 ق ، ص 66-65 ؛ همچنين در كتاب شيخ حسن (مفلس) ، همان منبع ، ۱/۴۱۷-۴۱۹وجود دارد .

 

۲ . فيض او را «جناب شريعت مدار» خطاب مى‏كند واو را چنين توصيف مى‏كند: «از اجلّه علماى اين شهر است» (وقايع، 9 ر - 9 پ) .

 

۳ . وقايع، 2 پ - 3ر .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 11:47  توسط گلی  | 

 بسيارى از جزئياتى را

 كه يادداشت كرده ، اولين بار ضمن رفت وآمد در خانه پدر شوهر خواهرش ،

 حاج ملا محمد صادق (۱)  ، يكى از دو مجتهد طراز اول آن زمان قم ، شنيده بود .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱ . در تاريخ قم ، برگ 17 پ ، فيض ، درباره او شرح زير را ارائه مى‏دهد:

 «جامع علوم و بارع همه فنون است .

چنان كه در هر يك از فنون كمال و رسوم افضال او را قدح معلى بود .

 در اوايل جوانى رخت به اصفهان كشيد .

 قريب 10 سال به تكميل علوم مقدمات و رياضى و كلام و علوم ديگر اشتغال داشت .

 پس از آن روى به نجف اشرف كرد و در حوزه درس حجة الاسلام شيخ محمد حسن ،

 صاحب جواهرالكلام ، فقه واصول را تكميل فرموده ، مجازاً مراجعت نمود .

فيصل حكومات شرعيه اين بلد منوط به قلم ايشان بود تا در سنه 1298 ق به‏دار جنان خراميد » .

    اين شرح توسط سيد حسين مدرسى طباطبايى در مقاله « حاجى ملا محمد صادق قمى ،

 فقيه عالى ‏قدر دوره قاجار » ، وحيد ، جلد 12 (1353 ش) ، ص 212-211، همراه با نظرات

 ساير هم عصران آورده شده است ؛ اشاره مفيدى در مورد او ، در تربت پاكان ، قم ، 1396 ق ،

 143/2 ، از همان نويسنده ، وجود دارد ؛ ارباب در تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ،

 ص 30 ، 54 -52 ، 91 ؛ همچنين شيخ حسن (مفلس) ، همان منبع ، 416 - 415/1 ،

 در مورد او اظهار نظر كرده‏اند . او در محله گذرقاضى ، نزديك مدرسه و مسجد خودش كه

 در سال 1272 ق ، توسط ميرزا آقا خان نورى ، براى او ساخته شده بود ، زندگى مى‏كرد .

او براى مدتى حدود چهل سال ، در قم ، به عنوان حاكم شرع شناخته مى‏شد .

 با وجود اين امر واعتبارش به خاطر دانش وسيع مذهبى ارتباطاتش با مقامات دولتى

باعث مى‏شد كه از همان درجه اعتماد ومحبوبيت عمومى كه نسبت به هم عصرش ،

حاجى سيد جواد ، ابراز مى‏شد ، برخوردار نشود . يكى از پسران ملامحمد صادق ،

 حاجى آقا تقى بود كه به احتمال زياد شوهر خواهر فيض بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 7:34  توسط گلی  | 

  جز اين ، فيض در حوزه و تشكيلات مذهبی قم نیز ، فردی سرشناس بود . او به حاج میرزا سید حسین ، (۱)

متولی باشی ِ بسیار پر قدرت و ثروتمند ، و به معاون و برادر وى ، ميرزا محمد تقى

 نايب التوليه دسترسى داشته وبسيارى از اوقات با آنان بود .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۱ .  او همان تولیتی است که در زمان عبد العلی ادیب الملک ِ که کوششی نا موفق جهت نظارت بر خدام حرم در قم ، در سال 1279 ق به عمل آورد  ِ موانع زیادی در راه او ایجاد کرده بود . ( نک : عبد العلی ادیب الملک ، خاطرات ادیب الملک حکمران قم ، میراث اسلامی ایران ، قم ، 1378 ش ، 10/449 – 496 ) . ده سال بعد نفوذ و ثروت شخصی متولی باشی ، افزایش یافته بود . ارباب ، تاریخ دار الایمان قم ، همان منبع ، ص 31 توصیف موجزی از ثروت عظیم او دارد :

« سر آمد اهل شهر در دولت و ثروت و شوکت و عظمت و ضیاع و عقار و باغات و قنوات و طواخین و مستغلات از همه اهل شهر ممتاز بلکه در صفحه ایران یکه تاز جناب مستطاب حاجی میرزا سید حسین متولی باشی سرکار فیض آثار فاطمه بنت موسی ابن جعفر  ِ علیها و علی آبائها ... » .

ارباب ، در سراسر اثرش ، در هر یک از بخشهای مربوط ، به داراییهای متولی باشی اشاره می کند . او در آن موقع در اوج قدرت بود . افضل الملک در سفرنامه قم  که در سال 1310 ق نوشته و تحت عنوان تاریخ و جغرافیای قم ، تهران ، 1396 ق ، ص 66 – 67 ، او را با عبارات زیر توصیف می کند :

« جناب مستطاب آقای سید حسین متولی باشی اکنون در این شهر نیستند . به عتبات عالیات مشرف شده اند . شرح حال ایشان کتابی جداگانه می خواهد . ریاست خاصه و عامه این شهر حتی اختیار امور حکومتی با ایشان است که اگر حاکم و تمام اهل قم  در یک کاری متفق شوند و ایشان مایل نباشد ، محال است که آن کار صورت بگیرد . ذوق بسیار سلیم و از علوم و پاره ای تحقیقات مفیده حظی کامل  و بهره ای وافر دارند . جلالت شأن و نبالت قدر ایشان بالاتر از این است که مجتهدین و آقایان این شهر بتوانند به ایشان تقدم جویند . در باطن اهل عرفان و به سلسله فقرا ارتباط دارند ؛ لکن اظهار عرفان و درویش بازی و قلندر بافی را منافی سیاست مدنی و احتشام خود می دانند . به اقتضای زمان تشخص و جلالت و حکم را از دست نمی دهند . حشم و نوکر و عمله و دهات و مزارع و رعایای ایشان به درجه ای است که احصای آن مشکل است . شرح حالات و بعضی تحقیقات دیگر هست که مجال نوشتن آنها نیست » .

پس از چهل سال که متولی باشی بود ، به کربلا تبعید شد و در همان جا در سال 1317 ق درگذشت و پسرش میرزا سید محمد باقر ، در زمان حیاتش جای او را گرفت . توصیفی از او در کتاب شیخ حسن ( مفلس ) ، همان منبع ، 1/426-430 ، وجود دارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 7:30  توسط گلی  | 

هنگامى كه طى آن سالهاى فلاكت‏بار فيض در ميان دوستان وآشنايان خود رفت‏ و آمد مى‏كرد ، از هر طرف درباره عواقب هولناك قحطى خبرهايى مى‏شنيد وبه اين ترتيب ترغيب شد آنچه را كه شنيده ويا به چشم خود ديده بود به رشته تحرير كشد .

 

موقعيت اجتماعى برتر فيض به وى اجازه دسترسى به گروه گسترده‏اى از افراد مطلع را مى‏داد .

 

در ياد داشتهايى كه برداشته به‏طور معمول منابع اطلاعات خود را ذكر كرده ونمونه‏هاى گوياى جالبى از اجتماع قم ، حاكم ، متولى باشى وخادمان ديگر حرم ، علماى برجسته ، تعدادى از شاهزادگانى كه در شهر زندگى مى‏كردند ، تعدادى از اعيان زمين ‏دار، قوم  و خويش‏هاى خودش وهمسايگانش در محله‏اى كه زندگى مى‏كرد ، تجار و استاد كاران حِرَف ، مهاجران روستايى وفقرايى كه به تنگدستى دچار و مجبور به گدايى بودند ، ارائه مى‏دهد .

 

او به عنوان متولى قبور سلطنتى ، با تعدادى از شاهزادگان قاجار كه در قم زندگى مى‏كردند در تماس بود ، از جمله جهانگير ميرزا فرزند عباس ميرزا ، سلطان سيامك ميرزا و محمد حسين ميرزا ، و هنگامى كه اعضاى مهم‏تر خانواده دربار قاجار از مقبره سلطنتى ديدار مى‏كردند ، فيض آنان را همراهى مى‏كرد . (۱)

 

او خيلى خوب با حاكم قم عباس قلى خان فرزند محمد ولى خان قاجار كه در اواخر سال 1287 ق جانشين ميرزا سيد يوسف شده بود ، آشنايى داشت . 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱ . فيض ، با برخى از اين شاهزاده‏ها به ‏خصوص محمد حسين ميرزا ابن محسن ميرزا امير آخور ، ارتباط صميمانه‏اى داشت . آنها هر دو نزد ميرزا اسحاق مدرس درس خوانده بودند و فيض كه خود يك خطاط برجسته بود دستور داد كه پندنامه جهانگير ميرزا رونويسى شود و شرحى نيز به اين كتاب و همچنين به منظومه محمد حسين ميرزا اضافه نمود . فيض به پشتيبانى آنها نيازمند بود و از نظر اجتماعى دوستى آنها بهره مى‏برد و درعوض او هم حضورى ‏فرهيخته ، ادبى ‏و خوش ‏قريحه براى ‏فضاى اجتماعى ‏آنها فراهم مى‏كرد .
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:52  توسط گلی  | 

چنانچه از ميان دست نوشته‏هاى گوناگون على اكبر فيض ، مورخ و اديب معروف ، شرح اطلاعات پراكنده كه تنها مطالبى است كه راجع به قم در زمان قحطى بزرگ به‏ دست آمده نيز ، وجود نداشت . هنگامى كه طى يك دوره چندماهه ، تمام اين مصيبت‏ها در برابر چشمهاى فيض آشكار مى‏ شود ، وى اقدام به يادداشت كردن مراحل پيشرفت قحطى و عواقب آن مى ‏نمايد . به‏نظر مى ‏رسد وى پيشامدها و رخدادهاى غير معمول را هر زمان كه اتفاق مى ‏افتاد ، يادداشت مى ‏كرد ، چنان ‏كه درمواردى چند اظهار مى ‏دارد «در اين روز» ، سپس در اوايل سال 1289 ق ، هنگامى‏كه معلوم شد كه برداشت محصول آينده خوب خواهد بود و بحران به زودى به پايان مى ‏رسد ، وى اين يادداشتها را به صورت پيوسته به رشته تحرير درآورده ومقدمه مختصرى به آن اضافه نمود ؛ امّا اين يادداشتها به سرعت ،  و حذف و اضافات فراوان ، اشتباهات املايى ناشى از بى‏ توجهى و به سبكى ساده و عادى و چنان ‏كه خود در آغاز و پايان گزارشش مى ‏نويسد : «بدون ‏اغراق منشيانه» و «بى‏تكلف و تصلف منشيانه» نوشته شده ‏است . (1) 

 

 در حقيقت اين يك ‏گزارش شخصى و بى ‏پيرايه است . قصد وى اين نبود كه اين گزارش به‏دست جمعيت كثيرى برسد ، همچنين در هيچيك از نوشته‏هايش از آن استفاده نكرد هرچند كه در كتاب تاريخ قم خود اشاره‏اى به اين گزارش مى‏نمايد . تنها نسخه‏اى كه به خط خود او بود ، در خانواده‏اش نگهدارى مى‏شد و بعدها در سال 1314 ق ، پسر بزرگ وى اين جمله را به آن اضافه كرد ، « صاحب كتاب محمد على اكبر است » . در سالهاى اخير اين گزارش در اختيار كتابخانه آية ‏اللَّه العظمى مرعشى نجفى (ره) قرار گرفته است . مانند گزارشهاى كوتاه ، چندى كه فيض به ساير پيشامدها ومصيبتها اختصاص داده است ، اين گزارش در درجه اول براى ارضاى خاطر ملول خودش بود . اين امر دليل ديگرى است بر نوعى علاقه غير عادى وى در مورد مصيبت و تشخيص او مبنى بر اينكه اين حوادث بايستى ضبط شود ؛ ولى وى به درستى نمى‏دانست كه چگونه چنين حوادثى را در چارچوب سنتى تاريخ محلى بگنجاند .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. وقايع، 1 پ و35 پ. در اين يادداشتها وقايع سال قحط ، به اختصار ، با عنوان : « وقايع »، مشخص مى‏شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:49  توسط گلی  | 

 

 چنانچه از ميان دست نوشته‏هاى گوناگون على اكبر فيض ، مورخ و اديب معروف ، شرح مفصلی تحت عنوان وقایع سال قحط یکهزار و دویست و هشتاد و هشت (۵) به جا مانده بود ؛ اکنون این اطلاعات پراكنده كه تنها مطالبى است كه راجع به قم در زمان قحطى بزرگ به ‏دست آمده نيز ، وجود نداشت . هنگامى كه طى يك دوره چند ماهه تمام اين مصيبت‏ها در برابر چشمهاى فيض آشكار مى‏شود ، وى اقدام به يادداشت كردن مراحل پيشرفت قحطى و عواقب آن مى‏نمايد . به‏نظر مى‏رسد وى پيشامدها ورخدادهاى غيرمعمول را هر زمان كه اتفاق مى‏افتاد ، يادداشت مى‏كرد ، چنان ‏كه در مواردى چند اظهار مى‏دارد « در اين روز » ، سپس در اوايل سال 1289ق ، هنگامى‏ كه معلوم شد كه برداشت محصول آينده خوب خواهد بود و بحران به ‏زودى به پايان مى‏رسد وى اين يادداشتها را به صورت پيوسته به رشته تحرير درآورده و مقدمه مختصرى به آن اضافه نمود ؛ امّا اين يادداشتها به سرعت ، و حذف و اضافات فراوان ، اشتباهات املايى ناشى از بى‏توجهى و به سبكى ساده و عادى و چنان‏كه خود در آغاز و پايان گزارشش مى‏نويسد : « بدون ‏اغراق منشيانه » و « بى‏تكلف و تصلف منشيانه » نوشته شده ‏است . (۶) 

در حقيقت اين يك ‏گزارش شخصى و بى‏پيرايه است . قصد وى اين نبود كه اين گزارش به‏ دست جمعيت كثيرى برسد ، همچنين در هيچيك از نوشته‏هايش از آن استفاده نكرد هرچند كه در كتاب تاريخ قم خود اشاره‏اى به اين گزارش مى‏نمايد . تنها نسخه‏اى كه به خط خود او بود ، در خانواده‏اش نگهدارى مى‏شد و بعدها در سال 1314 ق ، پسر بزرگ وى اين جمله را به آن اضافه كرد ، « صاحب كتاب محمد على اكبر است » . در سالهاى اخير اين گزارش در اختيار كتابخانه آية ‏اللَّه العظمى مرعشى نجفى (ره) قرار گرفته است . مانند گزارشهاى كوتاه ، چندى كه فيض به ساير پيشامدها و مصيبتها اختصاص داده است ، اين گزارش در درجه اول براى ارضاى خاطر ملول خودش بود . اين امر دليل ديگرى است بر نوعى علاقه غيرعادى وى در مورد مصيبت وتشخيص او مبنى بر اينكه اين حوادث بايستى ضبط شود ؛ ولى وى به درستى نمى‏دانست كه چگونه چنين حوادثى را در چارچوب سنتى تاريخ محلى بگنجاند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

(۵) . در مورد زندگی و کارهای علی اکبر فیض ، نک ، : سید حسن مدرسی طباطبایی ، کتابشناسی آثار مربوط به قم ، ۱۳۵۳، ص ۸۲-۱۱۴ تاریخنگاری ، ص۱۰۱-۱۰۴ . عنوان کامل هست : « وقایع سال قحط یکهزار و دویست و هشتاد و هشت {ق} آنچه در دار الایمان قم روی داد » . این نسخه منحصر به فرد ، در کتابخانه بزرگ حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی ، در قم ، با شماره « ۴۳۷۶ » موجود است با یک متن مذهبی ، با هم جلد شده است . این نسخه ، به خط خود نویسنده ، در ۶۹ برگ ، به قطع رحلی و بدون شماره گذاری صفحه ها می باشد . در بعضی قسمتها به شکل بدی با لکه های آب کثیف شده و بعضی از عبارات نیز نا خوانا است . من از آقای دکتر سید محمود مرعشی که این متن را در اختیارم قرار داده و مرا به نگارش این تحقیق تشویق نمو د ، سپاسگزارم . همچنین پروفسور ایرج افشار و نیز پروفسور سید حسین مدرسی طباطبایی ، در نهایت محبت ، پیش نویس اولیه این مقاله را خوانده و پیشنهادها و انتقادهای پر ارزشی ارائه نمودند و در مرحله آخر مجددا پروفسور ایرج افشار و همچنین دکتر منصور صفت گل باز خوانی و تنقیح ترجمه مقاله ، مرا مدیون محبت خویش ساختند .

مرحوم خانم مهر انگیز نمازی ، دین مخصوصی به گردن من دارند ، ایشان با شکیبایی و محبت خاص خود مرا به درک عبارات بغرنج در متن کمک کردند ، متنی که گاهی اوقات برای هر دوی ما تأثر بر انگیز و ناراحت کننده بود .

 

(۶) . وقايع ، 1 پ و 35 پ . در اين يادداشتها وقايع سال قحط ، به اختصار ، با عنوان : « وقايع » ، مشخص مى‏شود . 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:39  توسط گلی  | 

متأسفانه چارلز لين  (Charles Lyne)  سرپرست تلگرافخانه هند واروپا ،  كه تنها اروپايى ای بود كه ‏در آن ‏ايام ‏مدت ‏زمانى در قم‏ زندگى كرده و داراى ‏احساس همدلى و نيز بصيرت‏ كافى‏ براى‏ نگارش در مورد محل ‏اقامت خود بود ، به‏ويژه درمورد قحطى‏اى‏كه خود شاهد وناظر آن‏ بود ، جز تلگرافهاى گاه و بى‏گاهى كه به رئيس خود در تلگرافخانه مى ‏فرستاد ، هيچ سندى باقى نگذاشته است . (۱)

 براى مورخان محلى قم ، مشكل چيز ديگرى بود . شايد آنها خيلى چيزها ديده ورنج بسيار برده بودند . به‏عنوان مثال آدم خبره وبا سوادى مثل محمد تقى ارباب (۲) ، از ابعاد مصيبت به خوبى آگاه بود . گزارش او شواهد باارزشى را از جدى‏ بودن اثرات قحطى به‏دست مى‏دهد ؛ ولى وى شرح مفصلى از اطلاعات واقعى ، دقيق وفهرست‏بندى شده كه انتظار مى ‏رفت براى حاكم محلى يا دولت مركزى تهيه نمايد ، ضميمه نكرده است و به استثناى عباراتى كوتاه و كلى ، تقريباً تمام جزئيات وحشت اين فاجعه پنهان   مانده است . (۳) مورخان بعدى نيز از همين رويّه پيروى كرده‏اند . افضل الملك كه به دقت اطلاعات‏  ارباب را پايه واساس كار خود قرار مى ‏دهد ، مطلب چندانى به آنها اضافه نمى ‏كند و مفلس همانند مورخان متأخر قم ، فقط نظرات بسيار گنگى ارائه مى ‏دهد . (۴)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ . « تاريخ نگارى » ، 113-112

۲ . « تاريخ نگارى » ، ص 101-98

۳ . محمد تقى ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، قم ، بدون تاريخ :

 « بعد از آن تعداد كه آن بليه عام قحطى وگرانى اتفاق افتاد در دو ساله ، بلكه سه ساله ، [يك هزار و دويست‏ هشتاد وهفت تا يك‏هزار ودويست وهشتاد ونه [ق‏]] كه اغلب واكثر مردم از جوع جان دادند و نان نيافتند » (ص 29) .

 « تا آن كه در سنه هزار و دويست و هشتاد و هشت [ق‏] ، تا سه سال آسمان بخيل شد و باران نباريد . اكثر چشمه سارها خشك شد و آب رودخانه سراب ، [به‏] علت غلابالا گرفت . گرانى در ممالك محروسه شايع شد . مردم جان دادند و نان نيافتند . مادر ، اولاد خود را كشت و خورد » (ص‏60) .

۴  . افضل الملك ، كتابچه تفصيل و حالات دار الايمان قم ؛ ارباب ، تاريخ دار الايمان قم ، همان منبع ، ص 71 ؛ شيخ حسين ابن محمد حسن قمى (مفلس) ، تحفة الفاطميين ، نسخه خطى دو جلدى تكميل شده در سال 1351، براساس تاريخ قم ، تأليف على اكبر فيض ، بدون سپاسگزارى وتقريباً بدون ذكر قحطى بزرگ . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 19:50  توسط گلی  | 

قحطى سال 1288 قمرى در قم‏

 

    تأليف دكتر جان گرنى‏

    ترجمه گيتى درخشان‏

 

 قحطى بزرگ سال 1288-1287 ق توسط مورخان، به عنوان واقعه‏اى كه اثرات بسيار عميقى بر زندگى اجتماعى واقتصادى كشور داشته، شناخته شده‏است. در منابع چاپ شده ايرانى در تاريخهاى متأخر، وخاطرات وسفرنامه‏هاى آن عصر اشاره‏هاى بى‏شمارى به هراس اين سالها وجود دارد كه برخى از تكان دهنده‏ترين اين گزارشها از كسانى است كه خود شاهد رنج وحشتناكى كه به‏خصوص مردم فقير وضعيف متحمل مى‏شدند، بوده‏اند؛ (۱) امّا به‏طور كلى‏ اطلاعات دقيق اندك است. عبارات قالبى مشابهى به‏كار رفته ورواياتى همسان وتكرارى نقل شده است؛ چنان‏كه به‏نظر مى‏رسد، نويسندگان خود را ملزم نمى‏دانسته‏اند كه شرح وتفسيرى به توصيفات اندوه‏بار درد ورنجى كه ناظر آن بوده‏اند، اضافه كنند. به‏دليل عدم دسترسى به گزارشهاى كارگزاران وزارت خارجه كه هنوز هم در آرشيو وزارت خارجه ايران محبوس است ونيز به علت پراكندگى اسناد خصوصى وتجارى (۲) وآشفتگى اغلب اسناد{P دولتى ومحلى، گزارشهاى اروپاييان هنوز هم از جمله مفيدترين منابع محسوب مى‏شود. گزارشهاى سفارتخانه‏ها، نمايندگان كنسولى در ولايات، مبلغان مذهبى، نمايندگان تلگراف هندو - اروپايى ومسافران اروپايى، همگى داراى اطلاعات تفصيلى مى‏باشند؛ ولى اين گزارشها بسته به اينكه چه كسى، به كجا، در چه زمانى وبراى چه مدتى رفته باشد؛ اغلب ناقص است. مسافران چندى، توصيفاتى دقيق از اوضاع محلى مكانهاى خاص، در دوره‏هاى بسيار كوتاه ارائه مى‏دهند؛ (۳) امّا اين توصيفات جهت یک نتيجه‏گيرى كلى معتبر، بسيار نامرتبط ونامنظم‏ است.

 در سالهاى اخير مورخان اين توصيفات را همراه با منابع وزارت امور خارجه بريتانيا وديوان هند مورد استفاده قرار داده‏اند، تا شرحى كلّى براى سراسر كشور ارائه دهند وكوشش كرده‏اند كه در مورد عوامل ايجاد قحطى، مسئولين سوء مديريت بحران واثرات اين قحطى توضيحى ارائه دهند. (۴) هر چند كه اين تفسيرها پرارزش‏ است؛ ولى تعميمهاى بنا شده براساس اطلاعات غيركافى، كه به نحوى كلى وبدون اطلاعات تفصيلى وخاص ناشى از ادراك عميق از محيط محلى ترسيم شده است، كاملاً متقاعدكننده نيست.

اگر قم به عنوان یک نمونه برگزیده شود روشن می شود که محدودیتهای پژوهشهای اخیر در کجاست . همه می دانند که قحطی این سالها قم را به همان شدت جاهای دیگر تحت تأثیر قرار داد . مسافران ایرانی یا اروپایی که از قم عبور کرده اند ، به طریق معمول و کلی در مورد بدبختی توده مردم قم اظهار نظر کرده اند ؛ اما آنها مطالب کمی از آنچه را که به واقع حادث گردیده است ، بیان کرده اند . به طور استثنا ، ظل السلطان با به خاطر آوردن سفر  خود از شیراز به تهران ، که در سال 1288 ق انجام شد ، در میان گزارشهای کلی از مناظر مدهشی که شاهد بود، حادثه خاصی را در قم به خاطر می آورد. حتی 35 سال بعد ، هنگامی که این واقعه را به رشته تحریر در می آورد ، نقل آن رویداد ، احساس دردناکی را برمی انگیزد. (5)

همچنین (هنرى‏بلو (HenryBellew كه يك جراح ارتش هند بود، ضمن سفر از طريق بلوچستان وافغانستان به خراسان، تهران وسپس به طرف همدان وكرمانشاه، به شرح ملاقات خود با يك افغانى از اهالى غزنين مى‏پردازد. اين افغانى در مورد وقايع ترسناكى كه در بازگشت از كربلا در سه ماهه اول سال 1872 م (اواخر 1288 ق) ديده بود شرحى به بلو ارائه مى‏دهد، وبه ويژه به شرح وضعيت قم مى‏پردازد:

 «جزئيات سفر قم دلخراش ومناظر ديده شده وحشتناك بود. اجساد مردگان جاده‏ها را پوشانده وهوا را با تعفن ناشى از گنديدن آنها مسموم مى‏كرد. سرایها از افراد در حال احتضار كه شيون ورنجهاى آنها مناظر غير قابل وصفى را به‏وجود آورده، پر بود. دهات خالى وخاموش همانند خانه ارواح، توسط دسته‏هايى از سگها كه با زنده‏ها براى تصاحب مرده‏ها مبارزه مى‏كردند، مورد تهاجم قرار گرفته بود». زاريهاى او براى ايران بسيار رسا بود. او گفت: «كشور از دست رفته است. در اين سرزمين نه مذهب وعدالت ونه مروتى يافت مى‏شود. ما (او يك شيعه بود) در كابل به ايران به عنوان مركز كل خوبيهاى اسلام نگاه مى‏كرديم؛ ولى افغانستان با تمام عيبهايش كشور بهترى براى زيستن است». و(۶)

امّا به‏طور معمول، نه مسافران ايرانى ونه اروپاييها با دقت در مورد آنچه كه طى سالهاى قحطى در قم حادث گرديد، اظهار نظرى نكرده‏اند. به‏علاوه، اروپاييها با مشكل مضاعفى مواجه بودند. آنها در قم احساس راحتى نمى‏كردند، شهرى كه به نظر آنها به داشتن «تعصبات مذهبى» شهره بود وتعداد زيادى سيد، تعداد بسيار زيادى مسجد وامامزاده وقبرستانهاى وسيع داشت. آنها كه معمولاً خود تمايلى به اسلام نداشتند، احساس مى‏كردند كافرهايى هستند كه قميها به آنها به ديده اكراه مى‏نگرند. اين امر بر استنباط آنها از شهر تأثير مى‏گذاشت واغلب شهر را با واژه‏هايى كه به نحوى چشمگير مشابه هم بودند، مانند «يك محل بزرگ، آشفته، بد نگهدارى شده وناخوشايند» توصيف مى‏نمودند كه ترك آنجا در اولين فرصت آنها را بسيار شاد مى‏كرد.(۷)

ـــــــــــ۰ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ . نك: ضميمه 1 (منابع فارسى).

۲ . آرشيو امين الضرب استثناست وتوسط دكتر اصغر مهدوى نگهدارى وفهرست شده است. از مكاتبات روزانه تجارتخانه‏هاى بزرگ با نمايندگانشان در قسمتهاى مختلف كشور ونيز با خارج، اطلاعات واقعى زيادى در مورد شرايط اقليمى، قيمتها وشدت قحطى مى‏توان استخراج نمود. كتابچه نامه‏هاى خود امين الضرب جزئيات زيادى از اوضاع تهران عرضه مى‏دارد. مايلم از دكتر اصغر مهدوى به خاطر محبتشان از اينكه به من اجازه دادند مقدارى از اين نامه‏هاى پرارزش را ببينم ونيز به جهت كمكشان در توضيح اين نامه‏ها تشكر كنم.

۳نك: ضميمه 2 (منابع دست اوّل اروپايى).

۴. نك: ضميمه 3 (منابع دست دوم اروپايى).

۵ .  مسعودمیرزا ظل السلطان، تاریخ سرگذشت مسعودی، تهران، ۱۳۲۵ص۲۱۰-۲۱۱ . او در حدود ماه رجب ۱۲۸۸/سپتامبر۱۸۷۱از قم عبور کرد :

« شومترین و بدترین و کثیفترین اسفاری{=سفرهایی} بود که من در تمام عمر کردم و امیدوارم از کرم خداوند تبارک و تعالی دیگر چنین سفری نکنم چه از ابتدای سنه ۱۲۸۶ تا ۱۲۸۹ {ق} ، در این سه سال چنان قحطی در تمام خاک ایران شده بود، بخصوص در صفحات تهران و اصفهان و عراق ذیلش هم به سختی هرچه تمامتر کشید به فارس که ا ز خوردن سگ و گربه حتی مرده های یکدیگر، هیچ مضایقه نداشتند :

چنان خشکسالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

گرسنه شکم بر نمد دوخت چشم

که همسایه گوشت بوده است پشم

از زرقان که منزل اول فارس است به تهران اراده کالسکه ما جز روی مرده یا کشته که مردم به خیال اینکه چیزی دارد و معلوم شد چیزی ندارد ویا آدمی که قریب الموت بود گردید و چیز دیگر ندیدیم تا وارد تهران شدیم ... .

... هرچه بخواهم از پریشانی مردم و خرابی مردم بنویسم هزار یک را از عهده بر نمی آیم . بطور یقین در غلبه مغولان آنچه قحطی در این دوسال بر اصفهان وارد آورده بود ، لشکر تاتار و امیر تیمور خونخوار نکرده بود .وضع کاشان هزار در جه ا ز اصفهان بدتر به مضمون (گل بود به سبزه نیز آراسته شد) چه کاشان و این مزید بر علت شد قم از او صد درجه بدتر.... واقعا برای ماها از دیدن اینقدر مرده و اینقدر قریب الموت یکنوع انقباض و کدورت و دلتنگی دست داده بود که ذکرش هم ، موجب دلتنگی است».

۶

 H.W.Bellew.From the Indus to the Tigris: a narrative of a journey through the countries of Balochistan,Khorassan and Iran, 1872, London, 1874,pp.395-396.

۷. جان گرنى، «تاريخ نگارى قم در دوره ناصرى»، گنجينه شهاب، قم، 1379 ش، 2 / 111-109؛ از اينجا به بعد، به اختصار، با عنوان: «تاريخ نگارى»، از آن ياد مى‏شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:48  توسط گلی  |